ارونقی کرمانی
شب و هوس ارونقی کرمانی
درباره کتاب : “مرد بلوچ” خورشید را می شناخت… خورشید را که در نیمروز, چون کوره ای گداخته, میسوخت و اشعه ی آن, چون سرب مذاب بر پیکر او می ریخت. او سر بلند کرد و آن را نگریست, آن ...
خروس چهل تاج
درباره کتاب : توی محله ما خروس چهل تاج من رقیب و همتا نداشت. یک خروس جنگی به تمام معنی بود که هر روز چند سیر کشمش جلویش میریختم و چنان هیز شده بود که وقتی بیگانه ای پا به ...
توسط
تومان