دانلود کتاب کاروان مرگ نوشته امیر عشیری « دوره سه جلدی »

کاروان مرگ

درباره نویسنده :

نوشته‌های عشیری در یک کاربرد غلط به عنوان ادبیات پلیسی شناخته می‌شوند و اگر ژانری به نام رمان جنایی ـ معمایی باشد قطعاً آثار این نویسنده در ژانر جنایی ـ معمایی نخواهد بود چرا که در این آثار معما دیده نمی‌شود و به معنای دقیق کلمه این آثار، رمان حادثه‌ای ـ پلیسی (تریلر) است که حداقل حدود نیم قرن پیش حسابش را از ادبیات پلیسی جدا کرده است…

امیر عشیری نویسنده ادبی نبود. اما در نوشتن ژانرهای پلیسی، جنایی، جاسوسی و تاریخی بسیار خلاقیت داشت و چیره‌دست بود. خلاف نظر بعضی از پیشکسوتان که ایشان را نویسنده پلیسی نمی‌دانند، باید گفت که تریلر به خودی خود سبک نیست بلکه مکمل است و با یک ژانر ادبی خاص معنا می‌گیرد. اگر داستان تریلر پلیسی، در زمره ادبیات پلیسی قرار نگیرد، پس چه نام دیگری می‌توان بر آن گذاشت؟ ما در ایران برای این گونه ادبیات طبقه‌بندی خاصی نداریم، وگرنه می‌توانستیم انواع رمان پلیسی را به معمایی، کارآگاهی، تریلر، هارد بویل، جنایی یا حقوقی تقسیم‌بندی کنیم و آن وقت بگوییم این اثر معمایی است یا تریلر. ولی در حال حاضر که حتی به رمان جنایی نیز رمان پلیسی اطلاق می‌شود، پس می‌توان مرحوم عشیری را نه فقط جزو نویسندگان بلکه جزو پایه گذاران این ژانر ادبی دانست…

امیر عشیری در قصه‌های خود به طور دقیق محل رفت و آمد قهرمانان را می‌نوشت. فی‌المثل اگر قهرمانان قصه راهشان به پاریس و یا هر شهر و دیاری می‌افتاد او از کوچه‌ها، خیابان‌ها و رستوران‌های واقع در آن نام می‌برد. غالباً هنگام نوشتن داستان، نقشهٔ شهر محل گذر و سکونت قهرمان را پیش رو داشت و یادداشت می‌کرد. یک بار شهربانی مرکز از او دعوت کرد که کلاسی در شهربانی تشکیل دهد و مسایل پلیسی و جنایی را تدریس نماید…

درباره کتاب :

در اواخر سال ۱۹۴۲ که شعله های جنگ تمام اروپا و شمال آفریقا را گرفته بود، در خانه ای که دور از لندن بود مقدمات یک ماموریت خطرناک و در عین حال مهم فراهم می شود. عده ای از افسران ارشد ارتش و اداره ضدجاسوسی و جاسوسی، سرهای خود را بروی نقشه آفریقا خم کرده بودند و به جزیره گمنام و دورافتاده ای که در پانصد میلی جزائر کاتالی واقع بود و خط قرمزی به دور آن کشیده بودند، نگاه می کردند.
مطالعه آنها بر اساس آخرین گزارشی بود که از زنی به نام “نورا” رسیده بود. نورا یا میس نورا تنها فردی بود که از یک گروه اکتشافی از بین رفته باقی مانده بود.
او اواسط سال ۱۹۴۲ همراه گروهی به آن جزیره که در اینجا آن را به نام جزائر زامبو می خوانیم رفته بود. هدف آن دسته تجسس و اکتشاف اورانیوم بود. ولی قبل از آنکه آنها به نتیجه فعالیت های خود برسند، بر اثر حملات پی در پی قبیله بومیان آدمخوار از بین می روند و تنها کسی که از آنها زنده می ماند، میس نورا است که معجزه آسا از مرگ نجات می یابد و به قبیله نیمه وحشی جزیره پناهنده می شود و از آنجا به زحمت آخرین گزارش خود را با دستگاه بیسیم به لندن مخابره می کند…




 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان
با عضویت در کانال تلگرام بوکیها هیچ کتابی را از دست ندهید ! [ برای عضویت اینجا کلیک کنید ]
x