کتاب یادداشت های میرزا اسدالله ضمیری ملازم خاص ثقه الاسلام

درباره کتاب :

اسناد میرزا اسدالله ضمیری، در باب ثقه الاسلام تبریزی

(گزارشی از کتاب: یادداشت های میرزا اسدالله ضمیری، ملازم خاص ثقه الاسلام)[۱]

مرحوم شهید ثقه الاسلام تبریزی، در گیرودار انقلاب مشروطیت و قیام تبریزیان نامه های زیادی به اشخاص گوناگون نوشته، که بی گمان هر یک حاوی حقایق تاریخی از مسایل نهضت مشروطیت ایران است؛ علاوه بر ایشان، اطرافیان وی نیز، مستقیم و غیر مستقیم، به ذکر وقایع این دورۀ مهم تاریخی پرداخته اند؛ از جمله برادر بزرگوارشان، میرزا محمدآقا ثقه الاسلام، که کتاب ارزشمند سوانح عمری از اوست، و دیگران.

امّا یکی از ملازمان خاصّ و تقریباً از نزدیک ترین افراد به ثقه الاسلام، شخصی بوده به نام میرزا اسدالله ضمیری. از زندگی میرزا اسدالله جز یکی دو نوشته، چون کتاب سوانح عمری مذکور، و مطالبی که خود میرزا اسدالله در متن یادداشتها آورده، و آنچه برادران شکوهی در کتاب یادداشتهای میرزا اسدالله ضمیری نقل کرده، اطلاع کافی و وافی در دست نیست. مرحوم میرزا محمدآقا در سوانح عمری از او به نام «ملازم خدمت آن مرحوم» یاد می کند. خود ضمیری در ضمن یادداشتهای خود در بارۀ خویش گوید: «… این جان نثار و خادم آستانۀ ثقه الاسلام سه گانه[۲] از تاریخ ۱۳۱۳ هـ.ق. در این خانوادۀ جلیله سر خدمت بوده، مخصوصاً از اوّل مشروطیت ایران در تاریخ ۱۳۲۴ هـ.ق. تا روز شهادت این شخص فوق العاده سایه وار، در پشت سر، قدم به قدم حاضر وقت بودم که در مواقع لزوم جان نثار شده و خود را لایق تذکر تاریخی نمایم. متأسّفانه این وجود ناقابل از ادراک آن مقام عاجز و تا به حال بر عذاب زندگانی گرفتارم، حالیه که موقع پیری و در همین خانوادۀ جلیلۀ علمیه خدمتگذار. در این خیالم که شرحی از وقلیع تعدیات و رفتار بی قانون روسها و حملات ظالمانه و جابرانۀ آنها و مختصری از حرکات با نزاکت آن یگانه عالم دینی و سیاسی که در پیش پلتیک و سیاسیات روسها گاه منفرداً و گاهی با سایر عقلای مملکت فرموده اند، در جزو تاریخ به یادگاری نوشته، از ملاحظه کنندگان تمنّای یادآوری را دارم».

میرزا اسدالله صاحب چند دفتر یادداشت و نوشته است که دربارۀ بعضی حوادث زمان خویش نگاشته است؛ مثل: زلزلۀ تبریز، تاریخ پادشاهان قاجار و بعضی تلگرافها و ماده تاریخ ها که از او باقی مانده است.  

چنان که از قراین موجود در یادداشتهای میرزا اسدالله معلوم است، وی از سال ۱۳۲۷ هجری قمری مشغول تحریر وقایع روزانه بود. وی در ضمن یکی از یادداشتهای ناتمام خود به تاریخ مذکور اشاره می کند و می نویسد: «… حضرت آقا که این شش ماه اخیر را در دولت منزل خویش مشغول تألیف کتاب بودند، باز اهالی از همه کس مأیوس با حال زاری روی امید به در خانۀ حضرت معظم له آورده تا این که به تاریخ روز شنبه ۱۹ ماه ربیع الاوّل ۱۳۲۷…».

یادداشتهای ضمیری از این تاریخ قطع می شود، و درست از همین زمان «… که باز اهالی از همه کس مأیوس و به در خانۀ حضرت معظم له روی آورده اند …» ما شاهد تلاش های مرحوم ثقه الاسلام هستیم که از قریۀ باسمنج تبریز به منظور جلوگیری از کشت و کشتار، تلگرافی با محمدعلی شاه قاجار تماس گرفته، طی ۴۳ تلگراف متبادله، زمینه را جهت مصالحۀ طرفین متخاصم فراهم می سازد.

به پایمردی آن مرحوم و کسانی چون حاجی سیدالمحققین و حاجی آقا میلانی و شیخ محمد خیابانی، میرزا حسین واعظ و میرزا اسمعیل نوبری و دیگران، محمدعلی شاه قاجار فرمان شروع انتخابات را صادر و ضمن عفو عمومی، مراتب را تلگرافی به تمامی شهرستانها اطلاع می دهد؛ اما به عللی بخصوص این تلگرافها و تماسها سرانجامی نمی گیرد که شرح آن وقایع در کتابهای تاریخی منعکس است. این تلگرافها در سال ۱۳۴۹ شمسی در «مجلۀ بررسیهای تاریخی» به همّت محمد گلبن به چاپ رسید.

میرزا اسدالله طبع شعر نیز داشت و دربارۀ تاریخ وفات ثقه الاسلام ماده تاریخی چند گفته است:

در مـحرم عـلـی بـن موسی             هـمـچو عیـسی به دار شد مصـلوب

«شغل» تاریخ هجری قمـری            جدی شمسی است «طالب مرغوب»

که به حساب ابجدی ۱۳۳۰ قمری و ۱۲۹۰ شمسی است.

و نیز گوید:

در شهادت عـلی بن موسی                    شـد ســر دار یـوم عـاشـورا

گـوی سبقت ز عالمان بربود                   «عالم و کامل و غنی و ودود»[۳]

که به حساب ابجدی مساوی است با عدد سال ۱۳۳۰ قمری.

اینجا به خاطر آشنایی با شیوۀ نگارش ضمیری، و همچنین علّت نگارش این اسناد توسط آن مرحوم، جا دارد که شمّه ای از مقدّمۀ آن ذکر شود:

«مختصری است از شرح حالات، قضیۀ ناگوار و کیفیّت شهادت آیت الله سعید، حضرت مستطاب شریعتمدار، ملاذ الانام، غوث الاسلام، کهف الارامل و الایتام، آقا  میرزا علی آقای ثقه الاسلام شهید اعلی الله مقامه که کیفیّت شهادت این بزرگوار، مثل سایر اشخاص عادی و متعارف از روی پیش آمدهای اتفاقی نبوده، بلکه علّت غایی قضیه این بود که دولت مستبدۀ روس مدّتی بود که تصمیم بر حکمرانی در ممالک ایران نموده، هر دم به نوعی اسباب اغتشاش و مایۀ اختلال فراهم می آورد، بلکه به بهانه ای این مملکت را ضمیمۀ سایر ولایات خود نماید. ولی این شخص فوق العاده با نزاکت و عالم سیاست ایرانی در اکثر مواقع جلوگیری از پیشرفت تقدیرات و مقاصد آن دولت معظمه عالم نموده و تصمیمات چندین سالۀ روسها را حقّاً و قانوناً عقیم می نهاد. این بود که بالاخره پلتیک دولت روس اقتضا در اعدام این یگانه عالم ایرانی نژاد بزرگوار، که مانع کلّی مقاصد خویش تصور می نمودند، علاقه گرفت. شاهد قضیه این که روسها بعد از جلب و توقیف ۲۲ ساعتی این بزرگوار در قونسولخانۀ و باغ شمال هر چه با تهدید و وعید نتوانستند او را مجبور به دو کلمه مرقومۀ ناحقّه نسبت به تمالک در مملکت نمایند. چون این وجود مقدس ابقای مذهب را در استقلال دولت ایران می دانست، لهذا محض ابقای مذهب اسلام و استقلال دولت ایران با قوّۀ قلبی که داشتند، جواب ردّ داده، نفس خود را عالماً و عامداً فدای مملکت و دیانت اسلامیت خود نموده، روز عاشورا تأسی بر امام مظلوم خود کرده، در مقابل هزاران قشون اعدا نماز ظهر را چون غازیان روز جهاد با دو رکعت اقتصاراً به نیت نماز خوف به عمل آورده و بدون اعتنا بر حیات عاریۀ دنیا متهوّرانه با سعود بر سر دار بیدق اسلامیت را کرۀ عالم بلند و برقرار فرمودند.

علّت ثانوی اقدام و ارتکاب روسها بر این عمل زشت برای این بود که تنفّر عمومی ایرانیان را نسبت به خودشان تحریک کرده، بلکه بدین طریق اغتشاش برپا و بهانه ای برای تصرف در مملکت به دست آورند. غافل از این که شهید مرحوم قبلاً به مردم شهر خاطر نشان نموده اند که در پیش هرگونه اقدامات جابرانه و ظالمانۀ اینها ابداً دست از پا خطا نکرده، در بلیات با کمال صبر و ثبات، مظلومیت اظهار دارند.

این بود نتیجۀ ظلم اینها که تمام روزنامه های دُوَل عالم از این حرکات بی رویه اظهار تنفّر و روسها را به وحشیت قلمداد نمودند…».

 

دست نوشتۀ ضمیری چنین پایان می یابد: «… چهام رمضان ۱۳۴۵ قمری، غرض اصلی این چاکر جان نثار فقط اظهار قضیۀ ناگوار بندگان حضرت آقای شهید – اعلی الله مقامه و بعضی حرکات ناشایست و وحشیانۀ نظامیان تزار است که از تاریخ ورود به آذربایجان چه فتنه ها کرده و چه حرکات بی رویه نموده اند که خود این بنده حاضر وقت بودم

چاکر و جان نثار آستان حضرات آقایان ثقه الاسلام سه گانه: اسدالله رحیم زادۀ ضمیری».

_____

[۱]. این کتاب برای اولین بار، به کوشش: س. برادران شکوهی، در سال ۱۳۵۶ ش، در تبریز، نشر ابن سینا به چاپ رسیده است.

[۲].  منظور میرزا موسی آقا، میرزا علی آقا و میرزا محمدآقا ثقه الاسلام است.

[۳]. به نقل از: سوانح عمری، تألیف میرزا محمدآقا ثقه الاسلام، تبریز، ۱۳۴۰ش، ص ۹۲٫

 منبع نوشته : http://www.yosefbeigbabapour.blogfa.com/?p=121





 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان
با عضویت در کانال تلگرام بوکیها هیچ کتابی را از دست ندهید ! [ برای عضویت اینجا کلیک کنید ]
x