کتاب پیوسته در روشنایی نوشته کوروش صالحی

درباره کتاب :

جغد را گفتگوهای بسیاری بود. آنچه او را می­خواند پچپچه­ های گنگ ازلی­ای بود که در گوشش می­پیچید. ژرفای هستی­اش را می­شوراند. در خود غرقش می­کرد. زبانش را می­بست، گوش­هایش را کر می­کرد و چشمانش را کور. گویی حسی در او نیست. اما هیاهو و غوغای بی فرجام مردمان، چون قلابی او را می­گرفت و به زور بیرون می­کشید.

باز فریب بزرگ به سراغش می­آمد. جادویی بزرگ که چون گردابی او را به خود می­کشید. با این همه، هیچ حسی در او بر نمی ­انگیخت تا او را به راهی برد که مردمان دگر رفتند؛ مردمان جاری در امواج خروشان زندگی که همه آرزوهاشان اندوده به گذر به فردا بود…



ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان